یاداون روزا
یــاد اون روزا بـه خـیر
روزای خــوب و قشنــگ
روزای عــاشــقیــمـــون
لــحـظـه هــای رنــگــارنـــگ
یـــاد اون چــشـــمــا بــه خـیر
چــشــمــای پـــاک و نـــجــیب
اونــــا کــــه هـیـچ چـیـزی رو
بـه غـیر از، چـــشمام نمیدید
یـــاد اون دســتـا بـه خــیــر
دســتـای نــرم و لـــطـیـف
چــــه نـــوازشـــها کـه اون
روی مـــو هــام مـــی کـشیـد
یـــاد اون روزا بــه خـــیر
یـــاد اون روزا بـــه خــیر
حــالــا کـــه سرنوشــتـمـون
ایـــن جـــوری شـــدن جـــدا
دل تـــو مـــیــخـواد بـــشـــه
بـــا کـــســی دیــــگــه آشـنا
تـــو داری خوشبخت مـیـشی
زیـــر ایـــن چـــرخ کـــبـود
اگــــه غیراز ایــــن بـشـه
دیـــن تــو ، به من چه سود؟
نـــــکـــنــه یـــه روز دیـگه
بــــیــای فقـــط نـــگـام کـنـی
مــن از تــو چـشـمات بـخـونم
از رفــــتـــنـــت ، پــشیـمونی
اون وقـت خودت خوب میدونی
مــــن حــــلـــالــــت نــمـیـکنم
حــتـــی اگــــه داد بــــزنـــی
کـه مـیـخوای پــیـشـم بـمـونـی
ندا
من به یک هراس همیشه
طرحهای ساده و سایه های باران خورده ام را بی دلیل بر باد داده ام
بعد از این دیگر نه به خواب قاصدکی تعبیر خواهم شد
و نه به اعتبار چند خیال رنگ و رو رفته
سوار سفید پوش قصه های ناگهان کسی خواهم شد
من به آخرین سطر نانوشته هايم می اندیشم
به جایی که این همه واژه با یک نقطه عاقبت غروب می کند
هر چه از الفبای تو حرف برمی دارم تا تمام شوی
لابه لای این همه خطوط مبهم و واژه ندیده دوباره از سر سطر آغاز می شوی
با این همه هنوز هم به تقدس تند یک حس عاشقانه مثل همیشه دوستت دارم

اما باور کن نمی دانم به کجای این قصه باید عادت کنم
وقتی تو عاقبت می روی و من دوباره در هيچ گم می شوم
سرما از تلاقی گیج زمین و زمان خط می خورد و این قصه
دوباره از نو با سلام آشنای بهار تا به تا می شود
هر چند ديگر حرف دل از قلم پیدا و پنهان واژه های آغاز فصل افتاده
اما هنوز هم شعر شکوفه شعر دیگریست
بياييم سبزی این الفبای تازه را به بغض قافیه های سربی تاخت نزنیم
به دل طوفاني من خدا نگاهي نداره
اين کشتي بي ناخدا راهي به جایی نداره
تو آسمون شهر من فقط دل ابرها پره
هيچ ابري بارون نميشه
غصه من رو ميخوره
عاشق بادم نميشم آخه اون ام رفينیه
یاد نوازش هاش فقط رو صورت ام موندنيه
با هرکي هم قدم ميشم آخرراه جداييه
به هرکي دلبسته ميشم عاقبتم تنهاييه
عشق پرنده ام ديگه تو قلب من جا نداره
خودش ميره پروازشب تنهايي رو برای من جا ميذاره
اگر به جاي چله چله هوای کوچ رو ميديدم
رفتنتو ميفهمیدم کاش حرفهاتو می خريدم
پاکي چشم سار و آب هنوز تو خونم جاريه
خودش ديگه دریا شده ،اما زلالش باقيه
اگه به جای رودخونه صافي آب رو ميديدم
رفتنت رو ميفهمیدم
کاش حرفاتو مي خريدم
کاش حرفاتو مي خريدم
عاشق شب بودم ولي !!حالا برام تاریکي
گفتن دردهای دلم حکايت از غريبيه
کاشکي به جاي گفتانت، سکوتش رو مي فهميدم
صدای عاشقهاش من ،تو دل شب نمي شنيدم
خيال ميکردم تو چشات، صحبت سرعشق منه
غافل از اينکه اون چشات، آينه چشم منه
کاشکي به جاي اون نگاه، عکس چشاي اون بودم
آخه! دلت جاي ديگه است، کاشکی به جای اون بودم
آخه! دلت جاي ديگه است، کاشکی به جای اون بودم
معني عاشق شدن رو آخرش هم نفهميدي
نقشه های طلایی
قول های بی حساب وکتاب
قرارهای یواشکی
ساعت های پر تب وتاب
خيال کردم نباشی دنیا به آخر ميرسه
اگه یه روز بری سفر عمره من هم سر میرسه
بازی دیگه تموم شده به آخر خط رسيدیم
معني عاشق شدن رو آخرش هم نفهميدي
یادش بخیر اون روزها که خواب رنگی میدیدم
من بودم و توبودی و هزار تا وعده و وعید
قصه ما به سر رسیده دنیا به آخر نرسيد
دل که پا بند تو بود از تو وعاشقی بريد
بازی دیگه تموم شد به آخر خط رسيديم
معني عاشق شدن رو آخرش هم نفهميدي
فكر ميكردم آنقدر از نگاهم بيزار شده ای
كه دور دور رفته ای
اما دور شده بودي تا پا به پا شدنت را نبينم
و اشكهاي خداحافظي را
براي رسيدن به تو
پا پيش گذاشتم
خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم
انصاف نبود
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي
خودم را قسمت ميكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردي
براي خداحافظي
خيلي دير بود
خيلي دير
هــــوا آفتـــــابي سـت
مرا زير چتــر خود ببر
فقط زير چتـــر تـو
باران مي بارد !
دست خالي به خانه خدا رفتم
خدا هم دستهاي خاليم را
با دستهاي تو پر كرد
کم کم وقت خداحافظی ار عشق تو رسیده
هواي تازه ی تنها يی ها از راه رسيده
بغلم کن آخرين بار
وقت رفتن رسيده
ولی رفتنی که برگشتن آن نزدیک است
يک کمی خنده واسه روزای بارونی دارم
که می خوام توی جيبم نزديک قلبم بذارم
يه بغل خاطره از تو توی کوله بارمه
يک کمی اشک و گلايه لای دستمال پيچيدم
وقتی دلم تنگ تو شد
غم تو توشه ی راهمه